![]() |
![]() |
|
| فعلا همینطوری |
|
این متن نه مقاله است و نه حتی یک یادداشت منسجم! بلکه صرفا به منظور مطالعه ی خانم واحدی و افزایش سطح اطلاعات ایشان تهیه شده است لذا مخاطب اصلی متن ایشان می باشند! سلام خانم واحدی! توضیحاتی را که قصد داشتم در آن جلسه کذائی خدمت شما عرض کنم تا اگر خواستید اظهار نظری در مورد اسلام در یک جمعی بکنید، حرفی برای گفتن داشته باشید را در این نوشته کوتاه برایتان می نویسم. مشکل ما و شما در این است که شما هم مدرنیته را می خواهید و هم اسلام را. و جالب اینجاست که برای جمع کردن این دو سعی در تطبیق دادن اسلام با مدرنیته دارید. اما ما هم اسلام را می خواهیم و هم مدرنیته را(آنانی که به این ادعای من می خواهند خرده بگیرند بدانند که بنده الان در مقام بحث برون گفتمانی هستم و نه در مقام بحث درون گفتمانی)و جالب اینجاست که ما سعی در تطبیق مدرنیته با اسلام را داریم. حال کمی دقت در این تفاوت من و شما این نکته ها را در بر دارد: بند1- مبنای شما در برخورد نظری و حتی رفتاری با چیزها(اعم از پدیده های عینی و ذهنی) شامل مواردی چون "عقل خودبنیاد" ، "خرد جمعی" ، "تجربه" و سایر دستآوردهای بشری می باشد و هر آنچه را که با این ها در تضاد قرار گیرد از سوی شما نفی و مورد تمسخر واقع می شود! اما مبنای ما علاوه بر شامل شدن این موارد، چیز دیگری به نام "دین"(قران، سنت، ولایت) را نیز شامل می شود که اتفاقا سایر موارد را نیز تحت الشعاع و در طول خود قرار می دهد و در صورت تعارض یافته های هر یک از این منابع با آن، این منابع هستند که از سوی ما مورد نفی واقع می شوند. مثالی را خدمت شما عرض می کنم: در پارادایم شما خوب یا بد بودن "شرب خمر" منوط بر این است که شما با منابع خودتان که در بالا ذکر کردم به نتیجه برسید و اگر در آن منافعی یافتید آن را خوب و اگر در آن مضراتی یافتید آن را بد قلمداد می کنید. اما در پارادایم ما، بد یا خوب بودن شرب خمر را دین ما مشخص می نماید "یسئلونک عن الخمر و المیسر..."(219بقره) و حتی اگر دانشمندان بزرگ! با مطالعات و تحقیقات فراوان به این نتیجه برسند که شرب خمر خیلی خوب است باز هم ما شرب خمر را بد تلقی می کنیم(که البته این از نظر شما احمقانه است اما ما با عقل به این نتیجه رسیده ایم که ترجیح دادن عقل بشر به عقل خدا! احمقانه است) تبصره: در مورد ادعای فوق شاید سوال کنید که اگر در یک مساله ای حکمی در قران موجود نباشد آن گاه باید چه کرد؟ پاسخ این است که به سنت که شامل احادیث و سیره معصومین (ع) می شود رجوع خواهیم کرد. و باز سوال می پرسید اگر در آن نیز یافت نشد چه؟ پاسخ خواهید شنید که به "اجتهاد" یا همان "ولایت عصر" رجوع می شود سوال می کنید ولایت عصر دیگر چه صیغه ایست؟! به شما می گویم شما که از محوری ترین اصلی که در دین وجود دارد بی خبرید چرا در مورد دین اظهار نظر می فرمائید؟! جواب را در بندهای دیگر بخوانید بند2- ما این جهان را فانی و آنرا طفیلی جهان باقی دیگر که قیامت نام دارد، می دانیم و لذا حضورمان را نیز در این جهان با حضور در جهان دیگر معنا می دهیم و در غیر این صورت زندگی در این جهان را پوچ و عبث می دانیم. این طرز نگاه به دنیا در برنامه ریزی هایمان برای زندگی دنیوی نیز تاثیر می گذارد. ما دنیا را مزرعه آخرت می دانیم بدین معنی که دنیا و زندگی دنیوی را بی اهمیت نمی دانیم و زندگی در آن را غنیمت می شماریم هر چند برای آن اصالتی قائل نیستیم. اما شما این جهان را فارغ از غیر تعریف نموده و به آن اصالتی تام بخشیده اید و هر چه هست و نیست را محدود به همین دنیا و همین زندگی می دانید لذا زندگی شما و برنامه ریزیتان برای آن با ما متفاوت است. تبصره: این اختلاف در نوع نگاه به دنیا باعث این تفاوت می شود که: ما چون قصد رفتن داریم بیشتر دنبال جمع آوری آذوقه برای سفر هستیم و شما چون قصد ماندن دارید همّ و غم تان در ساختن و لذت بردن در همین جهان خلاصه می شود. و طبیعتا هر آنچه که مانع کامیابی های شما از لذتها و تمتعات این جهان گردد برای شما طرد شدنی ست. بند3- ما خلقت هستی را هدفمند و از سوی خالقی مدبر و حکیم می دانیم و اجزای هستی را مرتبط با کلیت ناظر بر آن می دانیم و بدون در نظر گرفتن هدف غائی خلقت، اجزای هستی را معنا نمی کنیم. اما شما نگاهی جزئی نگر به جهان داشته و سعی در تعریف اجزاء هستی به صورت جزء حزء و یافتن معنای هر یک به تنهائی هستید و در صورت عدم یافتن معنای آنها سعی در ارائه حدسها و تحلیلهای ساختگی برای اقناع و ارضای حس کنجکاوی و حقیقت جوئی بشر می زنید. تبصره: مثالی را برایتان عرض می کنم: ما تفاوتهای میان زن و مرد را دلیل بر هدفمند بودن خلقت و مایه انسجام و بقای هستی می دانیم و این تفاوتهای تکوینی را موثر بر تفاوتهای تشریعی میان آنها می دانیم اما شما به دلیل ناتوانی در تبیین حکمت و مصلحت تفاوتهای موجود میان زن و مرد، ناگزیر در ارائه تحلیلهائی چون "زن، زن متولد نمی شود بلکه توسط جامعه ساخته می شود" و تحلیلهای جالب دیگر میشوید. بند4- ما انسان را مخلوق خدا می دانیم و کمالش را در عبودیت و بندگی تعریف می کنیم و تمام شئون زندگی او را مطابق با میل و خواسته خالق او برنامه ریزی می کنیم و تعریف بندگی را نیز به خود خدا می سپاریم نه میل و تعریف خودمان! اما شما در صورت پذیرفتن این نکته، قائل به اراده و میل مستقل انسان از خالقش هستید و کمال انسان را مطابق با خود انسان تعریف می نمائید. بند5- ما عدالت را به معنی برابری و تساوی و یا تشابه نمی دانیم(یعنی نه برابری نه تشابه و نه تساوی) بلکه عدالت را در تناسب می دانیم. ما معتقدیم که اگر تفاوت منجر به تفاوت شود و تساوی منجر به تساوی شود عدالت رخ داده است و اگر تفاوت به تساوی منجر شود بی عدالتی است. اما شما معتقدید عدالت یعنی برابری و تساوی و تشابه! و در غیر اینصورت بی عدالتی رخ داده است. تبصره:مثال: ممکن است در جامعه ای افرادی معلول و افرادی سالم وجود داشته باشند. ما این تفاوت صرف را بی عدالتی و ظلم خالق تلقی نمی کنیم و بی عدالتی را آنجائی می دانیم که از هر دو انتظار برابر و مساوی برود. طبیعی است که از یک معلول انتظاراتی را که از یک فرد سالم می رود نباید داشت و اگر داشته باشیم بی عدالتی کرده ایم. ما این آیه را مبنای تعریفمان از عدالت می دانیم: «لایکلف الله نفسا الا وسعها» یعنی از هر کسی اندازه وسعش انتظار می رود. تبصره: ما تفاوتهای تکوینی و تشریعی را فاقد ارزش می دانیم و چیزی که برای ما دارای ارزش است همانا تفاوتهای اکتسابی می باشد. میان زن و مرد، سالم و معلول، ضعیف و قوی، فقیر و غنی، باهوش کم هوش، عرب و عجم و غیره تفاوت ارزشی وجود ندارد و آنچه که مبنای ارزش گذاری است همانا این آیه از قران است که: «... انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقکم...» اما شما به دلیل نگاه جزئی نگر و منقطع به هستی، تفاوتها را برنمی تابید! بند6- ما به دلیل اینکه انسان را بنده و عبد تعریف می کنیم او را مامور به تکلیف می دانیم و نه مامور به نتیجه. یعنی برای ما رعایت و انجام تکلیف توسط انسان دارای ارزش است و نه لزوما رسیدن به نتیجه. اما شما نتیجه را البته با تعریف خودتان، مهم و حیاتی می پندارید. بند7- ما معتقدیم خداوند قوانین و احکامش را برای نوع انسانها صادر فرموده اند و نه برای تک تک افراد. زیرا در غیر اینصورت قران را مثنوی هفتاد من می یافتیم. بندهای دیگری هم در پارادایم ما وجود دارد که به دلیل نگنجیدن در این مقال از ذکر آنها معذوریم. و در صورت تمایل به دانستن آنها می توانید روی کمک بنده به عنوان "تئوریسین دنیای اسلام" حساب نمائید! خوشحال می شوم اگر نقدی دارید با ذکر آدرس نقد مرا مطلع نمایید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 13:23 توسط ساده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
تو به من خندیدی، قلب من باز گریست
قلب من باز ترک خورد و شکست |
| پیوندهای روزانه |
|
سايت بچه هاي مسلمان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
من در سایت لوح وبلاگ ديگر من مطالبات انقلاب فرهنگي رئيس کل العالم المعظم و الاستاذ الکرام حاج عليرضا سبقتي الکبير قدس الله نفسه الزکيه دام افکن |
|
RSS
|